یادداشت روز اول.
از دیروز که خبر شهادت سپهبد قاسم سلیمانی را شنیدم انقدر غم بر دلم نشست و گریه کردم تا با دعا کمی خودم را آرام کردم
بعد فکر کردم آقای اول ما امام زمان عج الله تعالی فرج الشریف است.
قاسم سلیمانی سرباز آقا بود چنین برش و ترسی در دل دشمن انداخته بود.
همه کاره عالم آقا امام زمان است.
دلم برای دیدن روی آقا تنگ شد.
برای فرجش دعا کردم.
امروز هم یک دفعه ترس به جانم ا فتاد که مبادا ایران بار دیگر تاراج تارتارهای آمریکایی شود. ترس بند بند وجودم را می لرزاند.
چه پنهان که کوله پشتی ام آماده کردم.
مقداری پول و لباس و خوراکی و دارو.
برای مدت 10 روز گذاشتم.
آیا 10 روز جنگ تمام میشود؟
آیا جنگ سوم که جنگ آخر دنیاست در شرف آن هستیم.
با وجود سختی معیشت و خفقان حاکم بر کشور، بیش از قبل به یاد ظهور آقا امام زمان می افتم. دیروز جمع کثیری دعا کردند.
دل نگرانی در چهره همه بود.
چه پیش خواهد آمد؟
برادرم گفت: فردا شنبه مشخص میشود.
الان شنبه است در صدر خبرها آمده ارزش دلار آمریکا کم شده است.
نوشته حشد الشعبی پایگاه هوایی آمریکایی ها را بمباران کرده است.
نوشته و نوشته....
من رفتم کمی در دی جی کالا گشت زدم.
کدام وسیله را برای خانه ام بخرم وقتی آینده معلوم نیست.
کجا را آباد کنم که معلوم نیست چه برسم خواهد آمد.
چکار کنم.
یادم آمد که بروم وبلاگ نویسی را از سر بگیرم.
شاید کمی با نوشتن دردهای قدیمی ام آرام بگیرد.
بله. دردهای قدیمی.
این وطن پاره تن من! در طی تاریخ چه ها برسرش آمده است.
تاریخ مدام تکرار میشود.
چرا کسی از تاریخ درس عبرت نمیگیرد؟؟
رهبران ما افرادی منفعت طلب و عیاش هستند مثل بقیه پادشاهان قرون قبلی. همگی در فکر منافع لحظه ای خودشان هستند.
کسی به فکر آحاد مردم ایران نیست.
این ماییم که سنگ زیر آسیابیم.
این ماییم که له می شویم زیر فشار جنگ اقتصادی و سیاسی و زمینی و آسمانی.
ای خدا
چرا به فریاد مردم مظلوم ایران نمی رسی؟
خدایا چرا سرنگون نمی کنی دولت های ظلم و جور را؟
این خدااا.
به فریاد ما برس.
اگر آمدن امام زمانت حق است چرا نمی فرستی تا همه را سرنگون کند؟
چرا زمینن دهان باز نمیکند برای بلعیدن ظالمان؟
ای خدااا
کجایی؟
چرا سکوت کردی و فقط تماشا میکنی؟
چرا؟
چرا؟
یاخیر انیس و مونس
یا خیر حبیب و محبوب
یا قاسم و الجبارین
ای پناه بی پناهان
ای جواب گوی هر سوال کننده
ای خدای عزیز
به فریاد ما برس!
برچسب:
نویسنده: حسین اسماعیلی